شکایت جوان ۲۵ساله به اتهام فریب در ازدواج
bato-adv
bato-adv
کد خبر: ۲۰۵۳۵۲
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: 2021 March 02    -    ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۷:۰۰
bato-adv
bato-adv
خانواده همسرم در روزهای خواستگاری به من گفتند که دخترمان به نوعی بیماری مبتلاست که گاهی مردمک چشمانش بالا می رود و باید دارو مصرف کند. من هم بعد از مشورت با یک پرستار، همچنان به ازدواجم با آن دختر اصرار کردم اما ...
خانواده همسرم در روزهای خواستگاری به من گفتند که دخترمان به نوعی بیماری مبتلاست که گاهی مردمک چشمانش بالا می رود و باید دارو مصرف کند. من هم بعد از مشورت با یک پرستار، همچنان به ازدواجم با آن دختر اصرار کردم اما ...
 
جوان 25ساله ای که به اتهام فریب در ازدواج از نامزدش شکایت کرده بود، درباره این ماجرا به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی گفت: مدتی قبل خاله ام که برای ملاقات یکی از بستگان مان به بیمارستان رفته بود، با دختر یکی از ملاقات کنندگان آشنا شده و نشانی خانه آن ها را گرفته بود.
 
چند روز بعد با معرفی خاله ام و به اتفاق پدر و مادرم به خواستگاری «بهاره» رفتیم، به گونه ای که من در همان جلسه اول عاشق آن دختر شدم. بعد از چند بار رفت و آمد، مادر بهاره مرا به گوشه ای کشید و گفت: قبل از آن که مراسم عقدکنان برگزار شود ،باید بدانی که دخترم به نوعی بیماری مبتلاست و برای آن که مردمک چشمانش بالا نرود، دارو مصرف می کند.
 
آن روز مادر بهاره نام دارو را هم به من گفت. من هم چون کارشناس رشته مهندسی متالورژی بودم، در باره این دارو از پرستاری که دوستم بود، پرس و جو کردم. او هم گفت: این دارو بیشتر برای تمرکز اعصاب استفاده می شود. با آن که مادر بهاره از من خواسته بود بیماری دخترش را با خانواده ام در میان بگذارم و بعد به خواستگاری بیایم، اما من که عاشق او شده بودم، به این ازدواج اصرار کردم.
 
بعد از آن که مراسم عقدکنان برگزار شد و ما به منزل یکدیگر رفت و آمد کردیم، تازه متوجه برخی رفتارهای عجیب خانواده همسرم شدم. مادرزنم مدام توصیه می کرد مبادا مصرف قرص های همسرم به تاخیر بیفتد یا نگذارم هیچ گاه استرس به او وارد شود. وقتی با نامزدم بیرون می رفتیم، مدام زنگ می زدند که زودتر برگردیم!
 
پدر و مادر من فرهنگی بودند و دخالتی در زندگی ام نمی کردند. با این حال،من ماجرای بیماری همسرم را پنهان کردم. از سوی دیگر نیز در رشته تحصیلی خودم شغلی پیدا نکردم و در امور ساختمانی مشغول شدم. درآمدم بد نبود و مشکل مالی نداشتم و از این که با همسرم به دورهمی خانوادگی یا دوستانه بروم، لذت می بردم اما خانواده همسرم کمتر اجازه بیرون رفتن به من و بهاره می دادند.
 
هنوز چهار ماه بیشتر از دوران نامزدی ما نگذشته بود که فهمیدم نامزدم داروهای خاصی را مصرف می کند. وقتی آن قرص ها را به یکی از پزشکان نشان دادم، تازه متوجه شدم که همسرم بیماری صرع دارد. وقتی برگه آزمایش های او را به دست آوردم و به پزشکان متخصص مراجعه کردم، آن ها این موضوع را تایید کردند.
 
با کنکاش های بیشتر دریافتم که همسرم از دوران کودکی به این بیماری مبتلا شده و نمی تواند باردار شود. حالا هم به راحتی نمی توانم با این دروغ بزرگی که به من گفته اند و مرا فریب داده اند کنار بیایم چون اگر همان روز خواستگاری از بیماری صرع نام می بردند ،هیچ گاه به این ازدواج تن نمی دادم و ...
 
شایان ذکر است، پرونده این زوج جوان برای بررسی های بیشتر و با صدور دستوری از سوی سرگرد مهدی کسروی (رئیس کلانتری طبرسی شمالی مشهد) در اختیار کارشناسان و مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی قرار گرفت.
 
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی
bato-adv
bato-adv
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۳
1
6
خدا پیش نمیاره که آدم نمیدونه خودش تو اون شرایط چه تصمیمی میگیره...
ولی احمق، گفته چشماش بالا نره... نفهمیدی؟ و از خانواده مخفی کردی؟
نام:
ایمیل:
* نظر:
bato-adv
bato-adv
آخرین اخبار
bato-adv
نیازمندیها
بلیت هواپیما چارتر