پدر که می آمد، از شیب تورم بالا میرفت، زمین می خورد/و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد...
کد خبر: ۴۳۸۸
تاریخ انتشار: 2015 July 17    -    ۲۶ تير ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۶
قطعاتی از دلنوشته‌های شعرای بنام و بی‌نام. بینندگان عزیز چنانچه شما نیز همچون دیگر شعرای با نام و بی نام،‌ شعر یا دلنوشته‌ای دارید، برای انتشار در سایت از آن استقبال خواهیم کرد.
نقطه

او زندگی نکرد،
آغاز او تا خط پایان نقطه‌ای بود.

یک نقطه در پایان هر چیز!
مفلوک و بی‌معنا و رنجور‍!
اما برای واژه‌ها درمان هر چیز.

لیلا میرزایی

*************************************

سلاخی زار می گریست
 
                          به قناری کوچکی
 

                                              دل باخته بود...

                                                               احمد شاملو

************************************************************

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﺑﯽ ﻫﺎ
ﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﻫﺎ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻤﯽ ﮐﻮﻓﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ
ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ! ... ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻣﺮﻏﺎﺑﯽ ﻫﺎ
...
ﻭﺣﯿﺪﻩ ﺍﻓﻀﻠﯽ

***********

مادرم موهای بلندی داشت
هر روز پشت پنجره می نشست
موهایش را می بافت
شعر می خواند
و منتظر پدر می ماند

پدر که می آمد
تلویزیون را روشن می کرد
از شیب تورم بالا میرفت، زمین می خورد
و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد
کشتگان عراق و سوریه را دفن می کرد

و از مادر سراغ شام را می گرفت

و مادر پرهایش را پشت پنجره جا می گذاشت
گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد
و چشم هایش پیاز خرد می کرد
.
.
.
پشت پنجره نشسته ام
موهایم را می بافم
و به این فکر می کنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند

سیمین صفادل
************

بینندگان عزیز چنانچه شما نیز همچون دیگر شعرای با نام و بی نام،‌ شعر یا دلنوشته‌ای دارید، برای انتشار در سایت «تابناک‌ با تو» از آن استقبال خواهیم کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
نیازمندیها
بلیت هواپیما چارتر