این سفر مترو نیز ختم به خیر شد
bato-adv
کد خبر: ۷۱۴۲
تعداد نظرات: ۷ نظر
تاریخ انتشار: 2015 August 18    -    ۲۷ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۷
مترو نوشت؛
دختر جوانی با پوشش یونیفرم اداری نظرم را به خود جلب کرد. سرش پایین بود و با نوک کفش با تمام قوا به کف واگن فشار می آورد. گویی حرص روزگارش را در آن نقطه تخلیه می کند.
این سفر مترو نیز ختم به خیر شدامداد در مترو...

در ولوله مترو داخل واگن بانوان، هر کس به کار و کلام و زمان خود مشغول بود؛ یکی دست فروشی می کرد و دیگری بر سر قیمت آنچه خرید بود چانه میزد. آن طرف تر دختران کم سن و سال با گوشی های آنچنانی و اینچنین خود سرگرم بودند و هر ازگاهی با نگاهی به صفحه مانیتور گوشی همدیگر، خیلی ریز می خندیدند. دو خانم در زاویه نگاهم هستند که سر در کتاب و روزنامه فرو بردند و به طرز عجیب و خیلی حرفه ای در آن ازدحام مشغول مطالعه هستند.

در فاصله ای میان درب واگن و تکیه گاه صندلی ها، دختر جوانی با پوشش یونیفرم اداری نظرم را به خود جلب کرد. سرش پایین بود و با نوک کفش با تمام قوا به کف واگن فشار می آورد. گویی حرص روزگارش را در آن نقطه تخلیه می کند. دستمال سفیدی که در دستانش بود، به دست سمت چشم های خیره به زمینش برد. او در آن شلوغی و درهم برهمی مترو، در سکوت خود گریه می کرد. نظر چند نفر دیگر هم جلب شد.

خانم جوانی به آرامی از او پرسید اتفاقی افتاده؟ کمکی از ما ساخته است؟ دختر جوان سرش را بالا آورد و با چشمانی سرخ و صورتی ملتهب که گواه بر گریه طولانی مدتش بود جواب داد، خیر. کاری از دست کسی ساخته نیست. خانم دیگری کنجکاوی بیشتری به خرج داد. دخترم! کیفت را زدند؟ کسی اذیتت کرده؟ بانو جواب داد، نه. من فقط غصه دارم. فضای مترو در میان آن چند زن بسیار سنگین و لطیف شد. هنوز تا ایستگاه آخر فاصله زیاد باقی بود. خانم دیگری پرسید: خب حرف بزن. چی شده؟ یک مرتبه اشک عین ابر بهار از چشمانش جاری شد و  هق هق را سر داد. نفسش به شماره افتاد و توجه همگان به سوی او جلب شد.

بالاخره زبان باز کرد و گفت: همه کارهای عروسی م مونده، یک ماه دیگه قراره مراسم گذاشتیم. هیچ کس کمکم نمی کنه. نه لباس عروس دیدم، نه تالار انتخاب کردم، نه آرایشگاه. هنوز جهیزیه ام ناقصه. همه مشغول کارهای خودشونن. نامزدم چند شیفت سرکاره. اصلا فرصت نداره با من جایی بیاد. من خیلی بدبختم. اصلا پشیمان شدم. این چه وضعشه... در این حین صدای خنده و بذله گویی اطرافیان بلند شد.
دختر جوانی که روی صندلی نشسته بود، جمعیت را کنار زد و خود را به او رساند. اصلا نگران نباش. این برای خیلی از ماها پیش میاد. من آدرس چند تالار و سالن پذیرایی و بهت میدم. خانم دیگری گفت: من آرایشگرم. همکارهای خوبی در این زمینه می شناسم. این شماره و کارت ها رو بگیر. همین الانم زنگ بزنی بگی از طرف (...) هستم، بهت سر موعد خودت وقت می ده.

دیگری از مزون عروس سخن گفت و شماره تلفن آن را از گوشی همراه خود روی کاغذ نوشت و به دختر داد. خانم سنگین وزنی که روی صندلی جا خوش کرده بود با صدای بلند گفت:‌ دخترم آخه عروس هم آنقدر غرغرو! دست رو دست گذاشتی که چی بشه. از همین الان کارهات و شروع کن. یک مقدار اشک ریختی آنقدر امکانات برات مهیا شد. گویی اتحادی ناخواسته شکل گرفت که چشمان اشکبار دختر جوان کارمند، به لبخندی زیبا بدل شود. بخشی از سفرهای مترو این گونه ختم به خیر می شود و گاه به جاهای باریک می کشد؛ اما بهتر است برای بانوی جوان آرزوی خوشبختی کنیم.

ایستگاه صادقیه
مسافرین محترم ایستگاه پایانی می باشد. لطفا قطار را ترک نمایید.

پدیده ترابی
جامعه شناس، عکاس


نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۷
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۷
5
18
افسانه بود دیگه؟!
ایران نبود
پاسخ ها
نيما
| |
۲۰:۰۴ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۸
مردم ايران از خيرترين مردمان جهانند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۷
3
12
تازه بدبختي هاش شروع مي شه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸
2
8
تو کز محمنت دیگران بیغمی ...
sharareh
|
Canada
|
۲۱:۴۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸
1
9
با بهترين ارزوها.خوشبخت و سعادتمند باشند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۰
1
1
چه خبرشده مترواینقدرخودشوتبلیغ میکنه؟مگه کم مسافرداره؟اون از خندوانه اینم ازشما. نظرومنتشرکه نمیکنین لااقل یه جوری اطلاع رسانی کنین که علت اینکه مترو خودشوتبلیغ میکنه چیه
پاسخ ها
نيما
| |
۲۰:۰۵ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۸
هر چه قدر مسافران مترو بيشتر شوند خط ها و ايستگاه هاي بيشتري ميسازند و در نتيجه استفاده مردم از وسايل تك سرنشين كمتر ميشود و مشكل ترافيك و آلودگي هوا تا حدودي برطرف ميشود.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار