داستان های جالب از انسان های عجیب الخلقه
کد خبر: ۶۱۱۰۶
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: 2017 January 14    -    ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۱
در این گزارش درباره آدم هایی خواهیم خواند که از نظر شکل و ظاهر متفاوت بوده و شبیه غالب مردم نبوده اند و برچسب زشت بودن خورده اند. آنچه به آن نقص ها و مشکلات جسمانی گفته می شد، اسباب سرگرمی گروهی از مردم و سودآوری برای فرصت طلبانی بود که به احساس و وجدان انسانی بی تفاوت بودند.
 
 
داستان های جالب از انسان های عجیب الخلقه   اختصاصی «تابناک باتو»؛ پیش از این درباره آدم های عجیب الخلقه سخن گفته ایم؛ آدم هایی که با دیگران از نظر شکل و ظاهر فرق داشتند؛ مثلا مردی که دو صورت داشت و یا پسری که مثل اسب روی چهار دست و پا راه می رفت.

در این گزارش درباره آدم هایی خواهیم خواند که از نظر شکل و ظاهر متفاوت بوده و شبیه غالب مردم نبوده اند و برچسب زشت بودن خورده اند. آنچه به آن نقص ها  و مشکلات جسمانی گفته می شد، اسباب سرگرمی گروهی از مردم و سودآوری برای فرصت طلبانی بود که به احساس و وجدان انسانی بی تفاوت بودند. در اینجا با برخی دیگر هم آشنا خواهید شد.

 پسر صورت سگی  Dog  faced  boy


جوجو صورت عجیب و غریبش را از پدرش «ادریان» به ارث برده بود؛ اما این همه چیزی نبود که  از پدر به ارث می برد. او بدبختی و آوارگی اش را هم مدیون پدرش بود. پدر جوجو یک معتاد و شارب خمر بود و قرض های زیادی بر گردن داشت. به همین دلیل، یک شب تصمیم گرفت تا همراه پسرش از روستا فرار کند و به جنگل بگریزد. جوجو و پدرش در جنگل سرگردان بودند و تا مدت ها مثل حیوانات زندگی می کردند تا این که یک گروه سیرک آنها را در جنگل پیدا کردند.
 
 

در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم سیرک ها در جستجوی آدم هایی بودند که با نقص های مادرزادی به دنیا می آمدند، زیرا مردم بابت دیدن آنها پول خوبی پرداخت می کردند. آنها برای جذب بیشتر تماشاچیان شایع کرده بودند که جوجو حاصل ازدواج انسان و خرس است. او سالها در سیرک کار کرد و زمانی که پدرش ادریان بر اثر افراط در نوشیدن شراب مرد، کار او در سیرک همیشگی  و ماندگار شد. مالکان سیرک از او می خواستند تا صدای سگ را تقلید کند و مثل سگ ها رفتار کند. این گونه بود که مردم اسم  جوجو صورت سگی را روی او گذاشتند اما نمی دانستند که او هم از هوش و استعداد زیادی برخوردار است. او در طول مدت اشتغال در سیرک به  زبان های مختلف از جمله آلمانی، انگلیسی و... تسلط یافته بود.

جولیا پاسترانا  Julia Pastrana


جولیا دختر مکزیکی با اصالت هندی در سال ۱۸۳۴ میلادی مبتلا به سندرم «هایپر تریکوزیس»  به دنیا آمد. به دلیل چهره خاصش به او لقب دختر میمون را داده بودند. حضانت جولیا به مردی به نام  «تئودور لینت» سپرده شد تا آموزش را بر عهده بگیرد. لینت جولیا را از خانواده اش خرید و به او رقص، نواختن موسیقی و خواندن و نوشتن و چندین زبان خارجی آموخت. این کارها نه به خاطر دلسوزی بلکه روشی برای ثروت اندوزی بود‌. او جولیا را به سفرهای مختلف می برد و با نمایش چهره خاص او از تماشاچیان پول می گرفت. تئودور پس از گذشت چندین سفر با جولیا ازدواج کرد. جولیا باردار شد و در مسکو، پسری به دنیا آورد که مبتلا به هایپرتریکوزیس همان بیماری مادرش بود و چند روز بعد از تولد درگذشت. جولیا هم مدتی بعد به خاطر عوارض زایمان  در ۲۶ سالگی از دنیا رفت.
 
 

تئودور به مرگ همسر و فرزندش هم به چشم منبع درآمد نگاه می کرد، از این روی تصمیم گرفت تا جسد آن دو را مومیایی کرده و با به نمایش درآوردن آنها کسب درآمد کند. او با جسد جولیا و فرزندش به سفرهای زیادی رفت و ثروت فراوانی به دست آورد، اما تئودور که طمع تمام وجودش را گرفته بود بی صبرانه در جستجوی دختری بود که مبتلا به همان سندرم باشد‌. او دختر موردنظر را یافت و نام او را « زنورا پاسترانا» گذاشت، چندی نگذشته بود که تئودور به بیماری روانی دچار و در تیمارستان بستری شد.
 
 

بعد از بیمار شدن تئودور جسد مومیایی «جولیا پاسترانا» و فرزندش در نقاط مختلف جهان از جمله کانادا، ایالات متحده و اروپا در نمایشگاه های مختلف در معرض دید مردم قرار گرفت و  بعد از گذشت 150 سال و در سال ۲۰۱۲ میلادی هنرمندی در نیویورک تصمیم گرفت جسد وی را از دانشگاه اسلو برای خاکسپاری به خانه اصلی اش مکزیک بازگرداند‌.

کو کو دختر پرنده  Koo  Koo  the bird Girl

اسم واقعی او  «مینی ولزی» بود و در سال ۱۸۸۰ میلادی در گرجستان به دنیا آمد. او از یک سندرم فوق نادر به نام  ویرچو سکل Virchow Seckel رنج می برد که جز افراد کمی به آن مبتلا نبوده اند؛ از جمله نشانه های این سندرم کوچکی، عدم رشد سر و شباهت به سر پرندگان، شکل منقار مانند بینی است. افراد مبتلا به ویرچو توانایی های ذهنی محدودی داشته، کچل، کم بینا یا نابینا و بدون دندان هستند.
 
 

مینی سال های اول زندگی خود را در یک مرکز نگهداری گذراند. در آنجا یک مالک سیرک او را دید و سرپرستی اش را بر عهده گرفت. بالطبع او به دخترک به چشم یک معدن طلا نگاه می کرد، زیرا مردم آن روزگار از دیدن آدم های عجیب و غریب بسیار لذت می بردند. مینی کار خود را در سیرک کارولینا آغاز کرد، در سال ۱۹۳۲ در اوج شهرت مردم به او لقب دختر پرنده را داده بودند. او در لباس پرآگین خود نمایش های زیادی را در سیرک اجرا کرد و سرانجام در سال ۱۹۶۰  میلادی بر اثر تصادف از دنیا رفت. او با لباس پر در برخی فیلم ها هم حضور داشته است.

 
 
زشت بودن یا نبودن

اما پرسش این است که در ماجراهای غم انگیز انسان های عجیب الخلقه که برچسب زشت بودن خورده اند، مثل جولیا پاسترانا که لقب زشت ترین دختر تاریخ را دارد، چه کسی مستحق سرزنش است؟!
در جواب باید گفت، تاریخ «زشتی» می گوید، چیزی به نام زشتی وجود ندارد و وقتی چیزی را زشت می نامیم، در واقع داریم چیزی درباره خودمان می گوییم... چیزی که در ما وجود دارد و پنهان است و ما با دست خودمان افشایش می کنیم.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۶ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۵
2
28
خیلی ناراحت کننده بود. چقدر بعضی آدما بی شرم و بی وجدانن ...
روشنفکر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۹ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۵
4
20
پروردگار دانا ومتعال است. ما انسانها باید حرمت همنوع را داشته باشیم. شاکر باشیم . شاکر .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۱ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۵
2
9
شكر گزار بودن از خداوند بخاطر همه نعمتهايش بويژه سلامتي صرفا اين نيست كه بگوييم خدايا شكرت ؛ بلكه با رفتار انساني و شايسته بايد اين سپاسگزاري را بجا آوريم . تا آنجا كه مي توانيم به كسانيكه نياز دارند و يا ازبيماري و مشكلي رنج ميبرند كمك كنيم و در واقع بدين شكل نشان دهيم كه حقيقتا شكرگزار خداوند متعال هستيم .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۰ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۵
4
1
بعضی ها چقدر بدبخت هستند-انسان از زمان تولد اولین بشر انسان بوده و هست و خواهد بود و تکامل یافته هیچ موجود دیگری نیست و هر کس خلاف این فکر کند به شعور خود توهین کرده است
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار