چهار نفری که مرا سخت تکان دادند
bato-adv
bato-adv
کد خبر: ۱۲۲۳۳
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: 2015 September 26    -    ۰۴ مهر ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۳
bato-adv
bato-adv
ابوالحسن خرقانی؛
ابوالحسن خرقانی می گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد؛ اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت؛ای شیخ ! خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد شد.
چهار نفری که مرا سخت تکان دادند ابوالحسن خرقانی می گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد؛

اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد.
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود می رفت.
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست، به هوش باش تو نلغزی شیخ، که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟
کودک چراغ خاموش ساخت و
گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

تذکره اولیاء عطارنیشابوری
bato-adv
bato-adv
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۶ - ۱۳۹۴/۰۷/۰۴
1
34
عالی بود
pedram
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۰۳ - ۱۳۹۴/۰۷/۰۵
3
7
من همیشه افتخار میکنم که از نوادگان این انسان بزرگم
ناشناس
|
Canada
|
۰۱:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۷/۰۹
0
0
افرين به عطار نيشابوري.
نام:
ایمیل:
* نظر:
bato-adv
آخرین اخبار
bato-adv